
تفاوت یادداشت برداری دستی و لپ تاپی؛ مزیت پردازش عمیق بر رونویسی سطحی
تیر 31, 1404
تکنیک پومودورو
تیر 31, 1404راستش یه مدت واقعاً احساس میکردم از پا افتادم. نه از اون خستگیهایی که با یه چرت کوتاه برطرف بشه، نه. یه جور خستگی ذهنی، انگار مغزم همیشه تو حالت آمادهباش بود. استرس امتحانها، کارای عقبمونده، پیامهای بیجواب، خوابهای پُر از فکر و خیال… همهش باعث شده بود شبها تو رختخواب، زل بزنم به سقف و فقط تو ذهنم با آینده درگیر باشم.
چند باری هم پیش اومد که نصف شب با یه دلشورهی عجیب بیدار شدم. نه خوابم میبرد، نه حوصلهی کاری داشتم. با خودم گفتم “بابا اینطوری پیش بره دیوونه میشی!” دنبال یه راه ساده و بیدردسر میگشتم که بتونم یه کم آرومتر بشم. دارو و این چیزا نمیخواستم، یه چیزی میخواستم که هر وقت خواستم بشه انجامش داد.
تا اینکه یه شب یکی از دوستام گفت: «تا حالا تکنیک ۴-۷-۸ رو امتحان کردی؟»
گفتم: «چی هست اصلاً؟»
گفت: «یه جور تنفسه، ولی جادویی
خندیدم، گفتم «جادویی؟! اونم واسه من؟ بعید میدونم…»
ولی خب کنجکاو شدم. رفتم یه کم بیشتر راجعبهش خوندم. چیز خاصی نبود، خیلی سادهتر از اونیه که فکرشو بکنی:
نفس رو ۴ ثانیه میکشی تو
نفس رو ۷ ثانیه نگه میداری
بعد ۸ ثانیه طول میکشه که آروم آروم از دهنت بیرون بدی
همین! نه یوگا، نه مدیتیشن، نه شمع، نه موسیقی. فقط خودت و نفسهات.
گفتم باشه، بریم ببینیم چه خبره. شب بعد، چراغها رو خاموش کردم، دراز کشیدم، دستم رو گذاشتم رو شکمم (که حس کنم نفسهام چجوری میره و میاد) و شروع کردم. یه نفس عمیق… ۱، ۲، ۳، ۴… نگهدار… ۱ تا ۷… حالا آروم بده بیرون، تا ۸…
راستش بار اول خیلی عجیب بود. حس کردم هوا کم آوردم! انگار یه کم خفهکننده بود. ولی چون خونده بودم ممکنه این حس بیاد، ول نکردم. یه دور دیگه. بعد یه دور دیگه. بعد یه دفعه دیدم اصلاً دارم با ریتم نفسهام هماهنگ میشم. فکر و خیالام انگار عقب کشیدن، فقط داشتم میشمردم.
جالب اینجا بود که، شب سوم، وقتی هنوز داشتم نفس سوم یا چهارم رو میدادم بیرون، خوابم برد! باورم نمیشد انقدر ساده جواب داده باشه. هیچ فکر و خیالی دیگه نمیچسبید. انگار مغزم با یه ریموت خاموش شده بود!
از اون به بعد، تکنیک ۴-۷-۸ شد یکی از ابزارای مخفیم برای وقتی که اوضاع از کنترل در میره. قبل از یه ارائه مهم، وقتی اضطراب میگیرهم، یا حتی وسط یه روز شلوغ که چند دقیقه وقت دارم، میرم یه جای خلوت و چند دور ازش استفاده میکنم. یه جورایی حس میکنم مغزم رو ریاستارت میکنه.
مزیتهاش برای من خیلی ملموس بود. اول از همه، خوابم خیلی بهتر شد. نه فقط راحتتر میخوابم، بلکه اون کیفیت خواب هم فرق کرده. بعد، تمرکزم بالا رفت. دیگه اون حالت پرش فکری کمتر سراغم میاد. حتی بعضی وقتا، وسط یه دعوای ذهنی با خودم، با یه دور ۴-۷-۸، حس میکنم دارم منطقمو پس میگیرم!

چند تا نکته هم هست که بخوای امتحانش کنی شاید به کارت بیاد:
قبل خواب عالیه، ولی اگه وسط روز هم مضطربی، میتونه کمک کنه
توی جای ساکت امتحانش کن، مخصوصاً اول کار
مداومت واقعاً مهمه؛ یکی دو شب شاید عجیب باشه، ولی بعدش میفهمی چقدر جواب میده
نشسته یا درازکش انجام بده، ولی حتماً راحت باشی
و مهمتر از همه: زور نزن. اگه اولش سختته ۸ ثانیه هوا رو بیرون بدی، مشکلی نیست، با زمان خودت پیش برو
در نهایت، چیزی که میخوام بگم اینه که من خودم آدمی بودم که هیچوقت فکر نمیکردم «نفس کشیدن» بتونه اینقدر زندگیمو تغییر بده. ولی شد.
برخلاف انتظارم، یکی از سادهترین چیزها، شد نجاتدهندهی من تو شبای بیخوابی و روزای شلوغ.
اگه تو هم یه شب، یه روز، یا یه لحظه حس کردی مغزت داره منفجر میشه از فشار، یه بار این تکنیکو امتحان کن. ضرری نداره. شاید تو هم مثل من، از همون نفس اول، یه جورایی حس کردی که «آروم شدی»… بدون اینکه حتی بفهمی چطور.
نویسنده : رضا ذبیحی نیا |